تبليغاتX
دانشکده ی زبانهای خارجی دانشگاه تهران

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم فروردین 1388ساعت 10:50  توسط اف اف ال | 
پبروزی انقلاب اسلامی مان را مدیون " وحدت" امت اسلامی هستیم و به ثمررسیدن خون شهیدان نهضت را در سایه یكپارچگی ملت ایران بر محور " ولایت فقیه" و رهبری امام بزرگوارمان می دانیم، كه ما را در سایه ی اسلام وبر پایه ی ایمان، جمع كرد و هدایت نمود.

گرامی باد هفته ی وحدت، كه درآن میثاق ها تحكیم می شود ، پبمان ها استوارتر می گردد ، خون ها در هم می جوشد ، دست ها وبازوها درهم قرار می گیرد ، چهره ها بر یكدیگر لبخند پبروزی و صفا می زند ، قشرها همه باهمند ، امت، یكپارچه و منسجم است و شیعه و سنی، به یاد سالروز میلاد رسول گرامی اسلام، با هم و در كنار هم، در یك راه و به سوی یك هدف سرود وحدت می خوانند.

قبله ی مشترك، رسول مشترك، كتاب واحد و رهبر واحد، وحدت بخش قشرهای این امت شهید است.

گرامی باد هفته وحدت، سالروز ولادت پبامبر رحمت و مربی انسانها و سفیر گرانقدر الهی به سوی مردم.

گرامی باد هفته وحدت كه در بردارنده ولادت ششمین پبشوای شیعه است. گرامی باد هفته ی وحدت، كه خنثی كننده ی توطئه های دشمنان، درمسیر تفرقه افكنی است.

گرامی باد هفته وحدت، كه هفته نور و سرور، و ایام شادی و همبستگی است.

گرامی باد هفته وحدت كه ملت ما را منسجم تر می كند،

و امتمان را با رهبر خود پبوندی مجدد می زند،

گرامی باد این هفته كه بازوها را با هم گره زده ، توان ها را درجهت واحد و بر ضد دشمن متجاوز به كار می گیرد.

گرامی باد هفته وحدت ، كه پبام" رسالت" و ندای " امامت" رابه گوش متجاوز، به كار می گیرد.

هفته ی وحدت ، چتری مبارك ازایثار و فداكاری بر مردم است.

چشمه ساری از معرفت و شعور، در كام تشنه ی خلق خداست.

سایه ساری آرامش بخش ، دل انگیز و روح پرور برای هموطنان مسلمان ماست.

الهام بخش حركت و انسجام و اخلاص است.

زداینده ی كینه ها ، كدورت ها ، خودخواهی ها ، گروه گرائی ها ، تعصب ها ، ملیت پرستی ها ، فرقه بازی ها و تفرقه جوئی هاست.

هفته ی وحدت، ایام میثاق با خون شهیدان است.

هفته ی پبمان با راه اسلام و خط امام فقیدمان ، حضرت روح الله (ره ) است.

هفته ی درس آموزی از كلاس معلم بشریت ، حضرت ختمی مرتبت(ص) است كه به بركت میلادش چهره ی جهان دگرگون شد ، شرك ها به توحید مبدل گشت ، عبادت خدا جای اطاعت از طاغوت ها را گرفت ، نفاق ها به یكرنگی گرائید و خصومت ها و دشمنی های چندین ساله، به " اخوت اسلامی" تبدیل شد ، مهاجر و انصار، برادر شدند و عرب و عجم، یار هم گشتند و سفید و سیاه برابر گردیدند.

دراین هفته ، رسالتمدار بزرگ، حضرت محمد بن عبدالله (ص) دیده به جهان گشود تا نعمت خدا، بربندگان تكمیل شود ، راه از چاه باز شناخته گردد و مردم در سایه نبوتش ، از ضلالت به هدایت ، از ظلمت به نور و از تفرقه به وحدت برسند.

اكنون نیز، كه هزار و چهارصد و اندی از آن تاریخ می گذرد ، ملت ما ، در سالگرد این میلاد مقدس، پرشكوهترین مراسم ، گرم ترین مجالس و باصفا ترین تجمعات را به پا می دارند تا روح اخوت اسلامی درپبكره ی اجتماع ، بیش از پیش زنده شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 14:19  توسط اف اف ال | 
          

تاریخچه ی نوروز :

در تقویم ایران باستان هر 365 روز برابر یک سال می گفتند،و با گذشت هر 120 سال دو روز به مدت یک ماه جلوتر می آمد ، پس از ورود اسلام به ایران تقویم هجری-قمری که هر 355 روز یک سال کامل محسوب می شد ،رایج شد.اما بعد از 11 فروردین سال 1304 (شمسی) در زمان "ملکشاه سلجوقی" تعدادی از دانشمندان آن عصر تقویمی را تنظیم کردند که تقویم جلالی ملکشاهی نام گرفت . در این تقویم  نوروز از ابتدای فصل بهار آغاز میشد و از آن زمان بود که این مراسم به جشن ملی ایرانیان تبدیل شد.نوروز در نخستین روز از نخستین ماه سال خورشیدی آغاز می شد،همانگاه که خورشید وارد برج (حمل) می شود و شب و روز برابر می گردد و طبیعت دوره سرما را در پس می گذارد و موسمی معتدل شروع و زمین از خواب زمستانی بیدار می شود.
 سرزمین چهار فصل:
با مشخص شدن سالها - به این ترتیب که در هر سال بعد از 365 روز و چند ساعت دوباره روزی از یکسال جدید می امد که آن را نوروز می نامیدند- ،تقسیم بندی دوم یعنی تقسیم فصلها شروع شد که بر مبنای تغییر طبیعت و حالت زمین بود و بدون شک شناخت فصلها در جایی امکان پذیر بود که مردم آن سرزمین چهارفصل را به معنای واقعی تجربه کرده باشند و برای اینکه فصلها به صورت دقیق تر مشخص شوند،برجها و ماه ها به کمک نجوم و صور فلکی به وجود آمد.
 نوروز در اسطوره ها:
در اغلب جوامع ابتدایی مفهوم سال نو برابر است با جواز استفاده از محصول  و فراورده های خوردنی ،یعنی رسیدن به مقطعی از زمان که به موجب آن بدست آوردن و برداشتن مواد خوراکی برای دوره ای دیگر میسر و شدنی است.در میان جوامع ابتدایی تنظیم کننده زمان و اعلام کننده آنها و آیین ها و مراسم آن ،توسط کاهنان و موبدان انجام می گرفت. در مصر و تمدن های بین النهرین و ایران نیز چنین بوده و نوروز و مهرگان و …هم به همین صورت تنظیم شده اند.از آنجا که این جشن بیش از اندازه برای ایرانیان ارزش و اعتبار داشت ،مطابق معمول برای رسمیت بخشیدن  و گرامی داشتن  آن ،بسیاری از رویدادهای جالب توجه تاریخی و داستانی را به آن نسبت داده اند.و گاه  این انتسابها آنقدر زیاد می شد که حتی از دست مایه های غیر فارسی هم استفاده شده است.
نوروز به روایت تاریخ:
در شاهنامه فردوسی که خود یکی از کهن ترین متون فارسی است،در مورد نوروز آمده است :. در میان تمام پادشاهانی که به قدرت می رسند پادشاهی جمشید از ویژگی های خاصی برخوردار بوده است  و درست در همین زمان یعنی سلطنت پسر طهمورث؛ جمشید ، نوروز شکل می گیرد.زیرا  اکثر دگرگونی های اجتماعی و اقتصادی در زمان او صورت گرفت و به سبب اینکه جمشید ایرانشهر را به غایت آبادانی رسانید و در روز نوروز دنیا را به تصرف در آورد ، پس از آن او بود که مقرر کرد نوروز را جشن بگیرند.
فرقه شعوبیه نیز با آمدن اسلام به ایران به آیین های ایرانی رنگ و بوی اسلامی دادند،و احادیثی در این زمینه امده است از جمله "مجلسی" حدیثی از امام صادق (ع) آورده است :"در آغاز فروردین آدم آفریده شد و آن روز فرخنده ای است،برای خواستن نیازها و برآورده شدن آرزوها و دیدن پادشاهان و فراگرفتن دانش و کابین بستن و زناشویی و مسافرت کردن و داد و ستد و در این روز فرخنده بیماران رو به بهبودی می گذارند و بارداران به زودی می زایند و روزی ها فراوان می شود." برخی هم از "حشویه "می گویند که چون "سلیمان بن داوود" انگشتر خویش را گم کرد،سلطنت از دست او بیرون رفت ولی پس از چهل روز بار دیگر انگشتر خود را یافت و پادشاهی به او برگشت و مرغان برگرد او جمع شدند و گفت:"نوروز آمد یعنی روزی تازه بیامد".قدیمی ترین یادی که از نوروز در دوران اسلامی شده است خبری است که به موجب ان در زمان عمر بن خطاب ،هرمزان،استاندار خوزستان که مسلمان شده بود از شیرینی و دیگر اقلام خوان نوروزی  خوانچه ای برای حضرت علی(ع) فرستاد.
 سفره هفت سین:
عدد هفت در همه ی فرهنگها و ادیان عدد مقدسی است.در تمدن ایرانی هم عدد هفت در نمودهای مختلف ظاهر می شود،یکی از این نمودها سفره هفت سین است که در آیین های باستان ایران برای هر جشن یا مراسم مذهبی ،خوانی گسترده می شد که در آن علاوه بر آلات و اسباب نیایش مانند آتشدان ،فراورده های فصل و خوراکی های گوناگون نیز بر خوان نهاده می شد.هر کدام از سین های سفره هفت سین نمادی از یک چیز است.قران کتاب مقدس است و بودنش بر سر سفره باعث رونق می شود.سنجد نمادی از زایش،تولد و بالندگی است.سمنو موجب فراوانی و برکت در سال نو می شود.سیب سرخ نمادی از باروری و زایش است،سماق برای پاکیزگی ،سیر برای گندزدایی،سرکه  برای گندزدایی و پاکیزگی،تخم مرغ نمادی از نطفه و نژاد ،ماهی سرخ  باعث باروری و برکت ،سکه موجب برکت و سرشاری کیسه و انار و پردانگی آن نشان از باروری است.
نو  روز؛ روز  نو... :
نو شدن سال ،تکرار نماد آفرینش است،تکرار خلقت.تجدید خاطره آفرینش آدمی است و بازآفرینی و یادآور تاریخ ،فرهنگ و تمدن یک ملت و یک قوم.نوروز جشن حرکت و تکاپو است . اما نه حرکت و تکاپو برای انباشتن ،بلکه زمانی است که حتی شب و روز هم به اعتدال می رسد و این اعتدال در سنتها وآداب قدیمی است که به عید رنگ و بویی در خور می دهد

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 19:41  توسط اف اف ال | 
با سلام و عرض پوزش!پوزش به خاطر اینکه خیلی وقته که وبلاگ آپ دیت نشده...انشاالله از این لحظه به بعد زود به زود آپ میکنیم.از کامنت های خوبتون هم ممنون امیدوارم که در زمینه ی طراحی وبلاگ و نشریه از راهنمایی هاتون نهایت بهره رو ببریم.

پیشاپیش سال نو رو به شما عزیزان تبریک میگیم انشاالله که سالی پر بار و پر برکت در انتظارتون باشه...

  

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387ساعت 19:26  توسط اف اف ال | 

در دانشکده ما تا دلتان بخواهد خبرها هست.آقا آدم راه می رود در اینجا خبر ساز می شود. دوستان همگی مستحضرند که خبر از دیدگاه می آید و باید باشد یک  زبان نبسته ای که این خبر ها را بگوید مهمتر هار را بیشتر بگوید تحلیلی کند بدهد دست مردم تا بدانند و بخنند...پسر شجاع  که دلی پر از خنده دارد و واقعا در مقابل برخی خبر ها تحمل ندارد ونمی تواند جلوی خنده اش را بگیرد بر آن شد تا با تمام کمبود وقتی که دارد خنده هایش را با دیگران تقسیم کند. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 20:47  توسط اف اف ال | 

داستانک

 

به یاد سه سال پیش.

زمانی که 16 ساله بود چه آرزو ها که نداشت. تصمیم گرفته بود که سر و سامانی به اوضاع زندگی اش بدهد... از شکمش زده بود تا پولهایش را جمع کند. آخر دوست داشت یعنی مصمم بود که موتور سیکلت بخرد، خسته شده بود از ایستادن سر چهار راه و التماس کردن برای فروش روزنامه هایش ! قصد داشت پیک موتوری بشود...

حالا وقتش رسیده بود، پولهایش به اندازه ی خرید یک موتور سیکلت دست دوم شده بود. از خوشحالی در پوستش نمی گنجید. برق خاصی در چشمانش بود. پولها را شمرد و در چیبش گذاشت. همین که خواست به آن سمت خیابان برود به ناگاه ... !

قطره ی اشکی از گوشه ی چشمش غلتید، روی تخت بیمارستان بود  در حالیکه بدنش حس نداشت !! با یک موتور تصادف کرده بود و پرت شده بود و نخاعش قطع شده بود. حالا دیگر بدنش رمقی نداشت. در 19 سالگی کاملا" فلج شده بود.

 

                                                                             سعیده بختیاری نژاد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 20:46  توسط اف اف ال | 

دل نوشت

 

به یک دوست: از دلتنگی های انسان در میان انسانها

 این روزها به تو فکر می کنم به  جست وجوهایت، به حرفهایت: از زندگی چه می خواهیم که در خدایی خدا یافت نمی شود؟

ساعتی از نیمه شب گذشته است و شب دارد به بهترین ساعتهایش می رسد. ساعتی که اگر در دهاتمان بودم دوست داشتم در باغ باشم. اگر در باغ بودم دوست داشتم روی پشت بام دراز بکشم و به آسمان نگاه کنم.

دلم گرفته، دلم برای تو که از این شهر رفته ای گرفته،و باورکن اگر نبود همین

کاغذها و نامه ها زندگی از این هم غمگین تر بود. آدم ها این روزها چقدر زود از هم دور می شوند ، فاصله تمام حجم خاطره ها را پر کرده است. گاهی که خیلی خسته می شوم، زود  شعر "این شهر به جز مردم بیمار ندارد" به یادم می آید و ...

 اینجا دیوار ها آدم ها را فشار می دهند و آدم ها یکدیگر را و توحتی اگربخواهی  تنها باشی به حال خود رهایت نمی کنند. باری چه کنیم که به قول سید مرتضی زمین سیاره ی رنج است و آسمان تنها گریزگاه آدمی. باور کن اگر نمی دیدم آدم هایی که هنوز زنده اند و ساعات طولانی شب را به گوشه ای می روند و ذکر نماز می گویند  بارها و بارها امید زندگی از دلم می رفت و این شهر و این دانشگاه را رها می کردم.

 و حالا این روزها هوس روستا رفتن کرده ام. هوس کرده ام بوی خاک بدهم و با آدمهای ساده و بی ادعا دمخور باشم. هوس کرده ام باز هم مثل اردوی جنوب روی خاک نماز بخوانم.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 20:44  توسط اف اف ال | 

سینمای نوآر

 

فیلم نوآر یا فیلم سیاه عنوانی بود که منتقدان فرانسوی به فیلمهای تولید آمریکا در زمان جنگ جهانی دوم اطلاق می کردند؛ که این فیلمها در حدود سال 1945 در خارج از آمریکا به اکران عمومی درآمدند. بی شک آن دسته از منتقدان به دلیل مشاهده ی پاره ای موتیف های مشابه بود که عنوان سیاه را برای این دسته از فیلم ها برگزیدند. اما با نگاهی عمیق در بطن این گونه آثار ذهن انسان به سمت این می رود که فیلم نوآر بیشتر از اینکه یک ژانر یا گونه باشد، نوعی گرایش یا سبک به حساب می آید. گرایش فیلم نوآر ریشه در رمان های کارآگاهی سرد و غیر احساسی آمریکایی دارد که خود در دهه ی 1920 انقلابی برپا کرد. رمانهایی از جمله خرمن سرخ (1929) به قلم نویسنده ی شهیر، داشیل همت، که با انتشار آن سبک، سیاق و ساختار معمول رمان پلیسی دچار دگرگونی گردید. دیگر خبری از شرلوک هلمز با ذکاوت کانن دویل نبود؛ آنکه با هوش سرشار خود مثلا" با یک کلاه به شجره نامه ی مظنون تا چند پشت پی میبرد؛ و یا هرکول پوآرو ی آگاتا کریستی که با کمک سلول های خاکستری مغز خود، همیشه در راه کشف پرونده چندین گام جلوتر از پلیس اسکاتلندیارد بود. کارآگاه داستان همت، شخصیتی است عادی، مانند همه ی انسان ها؛ کسی که گرفتار بدبیاری می شود، اما در تلاش برای حل آن بر می آید. اشتباه می کند و برای پوشاندن آن دروغ می گوید. گرفتار ضعف شخصیتی است و در برابر مسکرات و زنان پایش سست می شود. یعنی فردی است که خواننده ی عادی جامعه با او احساس همزاد پنداری دارد. علاوه بر داشیل همت و ریموند چندلر، خالق کارآگاه معروف "فیلیپ مارلو"، می توان از جیمز ام کین و کرنل وولریچ نام برد.

اما اینکه آیا خط تالیف این نوع رمان کارآگاهی کاملا" بر خط ساخت یک فیلم نوآر منطبق باشد جای بسی تامل دارد و می رسیم به همان تفاوت ها و تشابهات انواع هنر. به هر حال فیلم نوآر همانند سرمشق های ادبیشان مخاطب های مرد را مد نظر قرار می دهد. که این خود عاملی است که فیلم نوآر ها غالبا" حال و هوای مردانه داشته باشند. شخصیت اصلی فیلم نوآر بی برو برگرد  یک مرد است که این مرد چه دزد باشه چه پلیس و یا حتی یک فرد عادی، شخصی است تک افتاده و بد بین نسبت به جامعه، گرفتار ضعف ها و کمبود های شخصیتی و در اینجاست که در پای دیگر شخصیت فیلم نوآر به داستان باز می شود، یعنی زن اغوا گر، که از زیبایی و جذابیت خود برای بهره کشی از شخصیت اصلی فیلم استفاده می کند   تا جایی که مرد داستان را به تباهی بکشاند. در بعضی موارد نیز سر و کله ی کاراکتر سومی هم در ماجرا پیدا می شود و آن دختری است که غالبا" او را دختر بد می خوانند؛ کسی که در حقش ظلمی روا داشته می شود.

مکانی که داستان یک فیلم نوآر در آن می گذرد شهری ست بزرگ با خیابان های کثیف و خلوت و آسفالت خیسش از بارش باران و دانه ها و بارهای کثیف و زمان آن نیز در غالب موارد در شب می گذرد.

شاید این سوال در زهن به وجود آید که چه عواملی باعث تثبیت این قوانین گردیده است که در پاسخ باید گفت بی شک بررسی فیلم های مشابه و بیرون کشیدن موتیف های تکرار شوند از داخل آن فیملها بهانه ی رسیدن به این قالب است که فیلم هایی چون غرامت مضائف (1944)، دورا (1944)، زن پشت پنجره (1944)، وزارت ترس (1944) و در راس آنها شاهین مالت (1941). بیشترین تاثیررا در این شکل گیری داشته باشند ...

اما اصرار ما بر این امر که فیلم نوآر بیشتر یک گرایش سبکی ست تا یک ژانر از آنجا نشات می گیرد که عموما" یک ژانر سینمایی قواعد خود را به ساختار اثر که همانا ظواهر آن است محدود می کند اما قواعد حاکم بر فیلم نوآر از ظواهر گذشته و به جان مطلب رسوخ میکند. همانطور که می دانیم یک نوع پوچی مثال زدنی بر فضای فیلم نوآر حاکم است.

حال و هوای جنگ جهانی دوم نشات میگیرد اما این پوچی نه از نوع پوچی بی منطق دادائیست هاست که آمیخته با نوعی حس عدم اعتماد به جامعه و محیط و در کل بی اهمیت بودن مصائب و مشکلات است و جمله ای که در زیر تمام لایه های فیلم قابل مشاهده است می تواند این باشد که: این هم می گذرد اما در نهایت به چه چیز ختم می شود ؟   این همان سوالی ست که فیلم نوآر با فید این آن را مطرح میکند، با بالا بردن کنتراست و در آن تامل و با فید آوت و تاریکی مطلق به آن پاسخ می دهد.

 به بیان دیگر عصر حاضر دنیای بعد از جنگ جهانی دوم است و از طرفی در انتظار سومین جنگ جهانی به سر می بریم. با نگاهی می توان اینطور بیان کرد که عده دکمه تایمر شمارش معکوس زمان بین این دو چنگ را فشار داده اند. سام اسپید کاراکتر اصلی و کارآگاه فیلم شاهین مالت جایی که بالاخره بعد از کش و غوس فراوان به نظر می رسد بر نفس خود غلبه کرده و ترجیح داده از درون بلید و در عین حال زن مورد علاقه خود را به دست قانون بسپارد از اون خداحافظی می کند و به او اطمینان خاطر می دهد مدتی را که زن در زندان خواهد ماند او بر انتظارش بماند زن با آسانسور رهسپار زندان می شود و سام با آن توده ی نکبت بار (مجسمه شاهین) در تابیکی تصویر به انتظار آینده می ماند. با اینکه زن خطا پیشه را میشناسد و می داند با ارتباط مجدد گرفتار دردسر خواهد شد و  از طرفی از اصلاح او نیز نا امید است. اما به طریقی انگار از این خود آزادی لذت می برد.

انتظار برای کشمکش دوباره میان سام و بریجیت این مفهوم را در ذهن تداعی میکند که انگار زندگی آن لحظاتی است که انسان به نحوی در حال جنگ است و باقی انگار در تاریکی مطلق می گذرد. این همان لذت نهفته در واژه ی خود آزاری ست که با فعل جنگ معنا می یابد. اهمیت فیلم نوآر چه از لحاظ بعد فردی و چه از جنبه ی اجتماعی به حدی است که می توان مفاهیم آن را مدت ها به بحث گذاشت. این مطلب تنها خرد اشارتی است  برای تعمق بیشتر در مفاهیم نهفته ی موجود در این به قولی گونه ی سینمایی. به امید آنکه در این باب صحبت بیشتری به میان آید.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 20:42  توسط اف اف ال | 

 

ماه محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر بر همگان تسلیت باد.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 23:33  توسط اف اف ال | 
                                                      "ما"

حکایت دل نوشت حاکی از خاکی بودن جماعتی است که جز به دل صاف وآب و آیینه به چیز دیگری نمی اندیشند.مگر نه اینکه سهراب می سراید  "هرکجا هستم باشم آسمان مال منست پنجره،فکر،هوا،عشق،زمین مال منست..." چه تفاوت دارد اگر کرد باشیم یا لر،یا ترک باشیم ویا بلوچ...؟

همه ایرانی هستیم زیرسقف آبی خدا،ماهمه برادریم هرکجا که باشیم،مامتحدیم میتوانیم با هم  "خودمانی"باشیم ولی فقط با هم نه با بیگانه!ایران سرای ماست چه در  "تهران"

باشیم چه جای دیگرهمه از یک خانواده ایم.ایرانی بودن و ایرانی ماندن اصل است نه اجنبی پنداشتن اقوام دیگر!!

من و تو و او همه "ما"می شویم پس در حفظ این "ما" بکوشیم...

 

                                               "سعیده بختیاری نژاد"

 

                                                                                     

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 17:27  توسط اف اف ال | 
 
!-- Begin WebGozar.com Counter code -->